خادمان حضرت فاطمه زهرا(س) بجنورد
بیت الا حزان عزاداران حضرت زهرا(س) حسینیه شهزاده علی اکبر (ع) بجنورد
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
 

 متن ادبی ، شعرودلنوشته در باره غدیر خم

 سيد رضا مؤيد/

دیروز جان نثاری زهرا اگر نبود

امروز از ولایت و قران اثر نبود

آن آتشی که خانه زهرا دران بسوخت

رشک غدیروو بغض علی بدشرر نبود

سیلی که خورد فاطمه بهر بقای دین

تاثیر آن جدای زشق القمر نبود

آنجا قمر دو پاره شد این جا قمر گرفت

آنجا خبر زمعجزه این جا خبر نبود

آنجا به شهر مکه این جا مدینه بود

آنجا نبود دختر واینجا پدر نبود

آن جا فراز کوه و دراینجا به کوچه ها

آنجا خدیجه بودراینجا دگر نبود

ماه علی گرفت دراینجا که نیمه روز

هنگامه گرفتن قرص قمر نبود

گویند عده ای سند میخ در کجاست

ما نیز قائلیم که کاش این خبرنبود

اما فشار ضرب درآن گونه خرد کرد

آن سینه را که حاجت گل میخ در نبود

----------------------------------------------------------------

 ژولیده نیشابوری/

آن گروهی که می از ساغر بیگانه زدند

پشت پا برحرم وحرمت خم خانه زدند

سینه پر کینه شد از واقعه خم غدیر

کز ستم آتش کین بر درآن خانه زدند

اه از توظئه رهبر پیمان شکنان

که به فرموده او سنگ به پیمانه زدند

من نگویم که چه رخ داده ولی می دانم

شمع را کشته شرر بر پر پروانه زدند

سینه را میخ در خانه درید از اثرش

تیر غم بر جگر ساقی میخانه زدند

بلبل از سوز جگر نعره کشید از غم گل

تا که بر صورت گل سیلی خصمانه زدند

تا نبی رفت علی شد زستم خانه نشین

خنده شوق برآن همت مردانه زدند

گفت(ژولیده) که درذم عدو حافظ گفت

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

------------------------------------------------------------------

مدیریت/ سایت امامیه

شهر زیبای مدینه شده آبستن صد فتنه و بیداد که تا حشر به گردون رود از حنجرة اهل ولا ناله و فریاد که در ازمنة دهر ندارد کسی این حق کشی و ظلم و ستم یاد شرافت ز میان رفته قرار از دل و جان رفته گل آرزوی ملت اسلام به تاراج خزان رفته محمد که بود جان گرامی جهان ها ز جهان رفته مدینه شده خاموش فضا گشته سیه پوش عجیب است که بعد از دو مه و نیم غدیر نبوی گشته فراموش در فتنه شده باز و سقیفه شده آغاز، عدالت ز جفا خانه نشین گشته، بیدادگری سر به در آورده، مولای دو عالم شده بی یاور و در خانة در بسته گرفته ز الم زانوی غم در بر و بر غربت اسلام کشد از دل پر غصة خود آه که آتش زده با شعلة فریاد درون ارض و سما را

***

آب غسل و کفن ختم رسل خشک نگردیده که قرآن شده پامال و فراموش شده حرمت پیغمبر و دین و علی و آل گروهی که شده بندة دجال ستادند در بیت خداوند تبارک و تعالی به درون کینة مولا نه حیایی و نه شرمی ز رسول و علی و حضرت زهرا، عوض دستة گل شاخة هیزم به سر شانه نهادند، در خانه ستادند ز بیداد زبان را به جسارت بگشادند که هان یا علی از چیست که در خانه نشستی، در از قهر به روی همه بستی، اگر این لحظه در خانة خود را نگشایی نیایی به سوی مسجد و بیعت ننمایی، همه آتش بفروزیم و در خانه بسوزیم، بسوزیم حسین و حسن و فاطمه ات را که از این شورش و تهدید تن زینب و کلثوم و حسین و حسن و فاطمه لرزید، کشیدند ز دل ناله که ای ختم رسل سر به درآور ز دل خاک و ببین غربت ما را

***

در آن حادثة شوم به اذن علی آن رهبر مظلوم که مظلومی او تا ابدالدهر بود بر همه معلوم، مه برج حیا فاطمه آمد پس در گفت که ای قوم ستمکار به جرأت شده با ذات خدای احد قادر دادار، پس از رحلت پیغمبرش آمادة پیکار، چه خواهید ز آل نبی و شیر خدا حیدر کرار، ندیدید که ما در غم پیغمبر اکرم همه هستیم عزادار، دریغا که همان عهدشکن های دو روی همه غدار عوض شرم و حیا پاسخشان شد شرر نار، ز بیت¬الحرم وحی بر آمد شرر و دود سوی گنبد دوار، خدا داند و زهرا که چه رخ داد میان در و دیوار، چه با فاطمه از آن لگد و ضربت در شد به هواداری او محسن ششماهه سپر شد به خدا زودتر از مادر مظلومة خود گشت فدا شیر خدا را

***
نفس فاطمه از درد درون قفس سینة افروخته پیچید که می خواست شود زیر و رو از نالة او شهر مدینه که به هم ریخت نظام فلک از نالة یک یا ابتایش چه بگویم که سخن در جگرم لختة خون گشته و انگار که بازوم شکسته است و یا درد کنم در دل و در سینه و در پهلویم احساس و یا مانده به رویم اثر سیلی و انگار که پشت در آن خانه ز شلاق ستم گشته تنم یکسره مجروح نه آخر مگر از آب و گل فاطمه کردند مرا خلق، نباشم به خدا شیعه اگر حس نکنم آن همه دردی که فرو ریخت به جان تن زهرا به تن پاک و شریفی که محمد زده گل بوسه چو آیات خدا بر همه اعضاش به قرآن بود این درد درون تن ما تا پسرش مهدی موعود بیاید شرر آتش جان و دل کل محبان علی را بنشاند ز عدو دادِ دل مادر مظلومة خود را بستاند، بگشایید به تعجیل ظهورش همه شب دست دعا را

***
به خدایی خداوند در این صحنة ایجاد علی دوست¬تر از فاطمه نبود به پیمبر قسم از فاطمه بایست بگیریم همه درس ولایت، به علی دوستی فاطمه سوگند بخوانید به تاریخ و ببینید که با پهلوی بشکسته و بازوی ورم کرده و با سقط جنینش ز فشار در و دیوار و کبودی رخ چون گل یاسش به دفاع علی از جا حرکت کرد سپس یک تنه استاد و ندا داد که من در دل دشمن تک و تنها به علی یاور و یارم، نگذارم نگذارم که شود یک سر مو از سر او کم، منم و مهر و ولایش سر و جانم به فدایش، ز ازل گفتم و گویم که علی هست من و من همه اویم به خدا یا که علی را به سوی خانه برم یا که چو شش¬ماهة خود کشته در این راه شوم این من و این بازو این صورت و این سینه و این محسن مظلوم، بگیرم جلو فتنه و بیداد شما را

***
بعد از این فاجعه شد دست ستم باز و دگر کشتن اولاد علی تا ابد الدهر شد آغاز شروعش ز در خانة زهراست سپس کشتن مولا پس از آن قتل حسن پس از آن فاجعة کرب و بلا ریختن خون حسین ابن علی بود و جوانان بنی هاشم و هفتاد دو سرباز رشیدش پس از آن کودک شش ماهة معصوم شهیدش چه شهیدان عزیزی که از این سلسله تقدیم خدا گشت یکی مالک اشتر یکی عمار یکی میثم تمار یکی حجر و رشید است و سعید ابن جبیر است هزاران و هزاران و هزاران تن از اینان که بریدند سر از پیکرشان فرقة اشرار به این جرم که بودند طرفدار علی حیدر کرار و هنوز از دم شمشیر سقیفه به ستم خون محبان علی ریزد و ریزد مگر آن روز که مهدی بستاند ز عدو داد تمام شهدا را

-----------------------------------------------------

 دکتر ناظر زاده کرمانی/

عید غدیر مژدة جان پرورد آورد

یعنی خبر ز سلطنت حیدر آورد

فرمانروا بهر دو سرا شد بحق علی

فرخنده تر ازین خبر دیگر آورد

سلطان نامدار علی آنکه کردگار

از عدل خودخود خود مظهر آورد

در پیکر مقدس اسلام جان دمد

از بهر عارفان جهان سرور آورد

دینرا کمال نیست مگر با ولای

او جبریل این پیام خوش از داور آورد

برخیز ای پیامبر، پیغام ما بگوی

خواهی اگر درخت نبوت برآورد

فرخنده آن زمان که در اجرای امر حق

پیغمبر از جهاز شتر منبر آورد

آورده بود مژدة بسیار از خدای

میخواست مژده ای زهمه بهتر آورد

خورشید را بدست برآورده آسمان

لبریز شوق نغمة شادی برآورد

مولی علی است جان دو عالم فدای او

مانند وی خدای کرا رهبر آورد؟

آورد پیش خلق علی را براستی

خوشتر از او دلیل چه پیغمبر آورد

باور نمیکنم که زدریای معرفت

غواص عشق بهتر ازین گوهر آورد

روشن شود دل همه عالم هرآینه

اینگونه آینه اگر اسکندر آورد

هرکس که حق او نشناسد زجاهلی

هم جهل را خدای بر او کیفر آورد

وانکو دم از ولای علی زد براستی

همراه خویش در دو سرا یاور آورد

 مصطفی باد کوبه ای هزاوه ای(امید)/

مرا غدیر نه برکه که بیکران دریاست

علی نه فاتح خیبر  که فاتح دلهاست

مرا غدیر نه برکه که خم جوشان است

علی نه ساقی کوثر که کوثر عظماست

مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ است

علی نه شافع محشر  که محشر کبراست

مرا غدیر حریم وصال محبوب است

علی نه همسر زهرا که  کیمیای ولاست

مرا غدیر بود پایگاه دانش و دین

علی نه کاتب قرآ«  که آیت عظماست

مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخ

که جان پناه همه رهروان راه خداست

مرا غدیر نه یک روز اختلاف افکن

که همچو چشمه  مبعث زلال وحدت زاست

مرا غدیر ندای بلند آزادی است

علی نه حامی بوذر که روح صوق و صفاست

مرا علی علی نبود خلقتی خدا گونه

چو غالیان نسرایم که مالک دو سراست

اگر نه عالم و عادل  مرا نمی شاید

ستایمش که علی عالی و علی اعلاست

بخوان ز سوره انعام علت درجات

علی ز علم و عمل بر جهانیان مولاست

مگوکه مولد او کعبه شد که می گویم

به هر مکان که علی هست کعبه خود آنجاست

هر آن که دم زند از عشق آن  ولی والا

علی صفت اگرش نیست،کار  غرق خطاست

بخوان تو نامه مولا به مالک اشتر

که طرز فکر علی از خطوط آن پیداست

ببین که در دل آن رادمرد بی همتا

به یاد قسط و عدالت  چه محشری بر پاست

بکوش رنگ علی گیری و صفات علی

هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست

به سالروز امامت  به جشن عید غدیر

که اشک شوق به چشمان عاشقان پیداست

گل (امید) به لب ها نشاندم و گفتم

خوشا دلی که در آن مُهر مهر میر ولاست

گزارش شده توسط: مرحوم ملا حسن داعی آرائی /

شها تویی که به شأن تو هل اتی آمد

پی ولایت تو نص انما آمد

برای آ« که شود رتبه ات به خلق عیان

مقم و مولد تو خانه خدا آمد

پی بشارت تزویج تو به بنت رسول

به خانه شرفت زهره از سما آمد

پی فکندن بتها ز طاق کعبه تو را

خجسته سُلَّمی(نردبان) از دوش مصطفی آمد

ز ذوالفقار عدو سوز تو به روی زمین

نماند کفر به جا  شرع روی پا آمد

رسول لحمک لحمی به شأن تو فرمود

که نور هردو زیک اصل ز ابتدا آمد

دگر سرود به حق تو «وال من والاه»

چو در غدیر،به شأن تو آیه ها آمد

به زغم دشمن تو گفت«عاد من عاداه»

برای غیر تو این منزلت  کجا آمد

ز راه دور و درازی که با تو گفت نبی

هزار درد به دل های اشقیا آمد

همین بس است به فضلت حکایت نجوی

به جز تو کیستکه همراز کبریا آمد

نبی بگفت : علی ز امر حق وصی من است

هزار جان گرامی تو رافدا آمد

دگر رسول به شأن تو أنت منی گفت

مبرهن است که این منصب از خدا آمد

تویی که لعل لبت گوهر سلونی سفت

سؤال روح قدس صدق مدعا آمد

نبی مدینه علمو علی است باباپ آن را

چنین خطاب ز سر خیل انبیا آمد

تویی ولی و تویی والی و تویی والا

تویی که ذات تو بر خلق مقتدا آمد

نبی بگفت منم منذر و تویی هادی

علی دلیل و علی پیر و رهنما آمد

به ذکر خیر علی کوش تا که بتوانی

که این عطیه  زحق به ز هر عطا آمد

به حکم نص نبی ذکر خیر مرتضوی

عبادتی است که بی روی و بی ریا آمد

علی است بهترین بشر بعد بهترین أنام

علی به روز جزا صاحب لوا آمد

علی تجلی انوار حی بی چون است

علی به ملک ولا میر اولیا آمد

کسی که مهر علی نبودش به دل بی شک

هم او منافق و هم دشمن خدا آمد

شها به هر دو سرا کن نظر به (داعی) زار

که خاندان تو را منقبت سرا آمد

----------------------------------------------------

 مرحوم محمد علی مردانی /

در غدیر خم سخن از عدل و تقوای علی است

در تجلی نور حق از روی زیبای علی است

کاخ عدل و داد را باشد علی بنیانگذار

مشعل دین  پر فروغ از زهدو  تقوای علی است

مشتق از نام خدا نا م علی شد  از ازل

تا جهان باقی است برجا نام اعلای علی است

چون علی با حق قرین است بود حق باعلی

جامه حق تا قیامت زیب بالای علی است

عالم اکان ندارد چون علی آیینه ای

جلوه حق ظاهر از پنهان و پیدای علی است

چون کلام الله ناطق کس سخن از حق نگفت

منطق قرآن بیان معجز آسای علی است

پیک حق امروز آورده است بر احمد پیام

کای رسول ! این ارض اقدس طور سینای علی است

بر مفاد آیت «بلغ ما انزل الیک»

دین و قرآن  کامل از مهر تولای علی است

آیه «الیوم اکملت لکم» ای مؤتمن...!

از خداوند آیتی در شأن والای علی است

ای رسول محترم بردار خشت از روی خُم

چون  جهانی را  هوای می زمینای علی است

از جهاز اشتران کن منبری بر پا کنون

چون خداوند علا  فکر تجلای علی است

از «یدالله فوق ایدیهم» که فموده است حق

فاش گویم دست حق دست توانای علی است

زین مقام و منزلت تنها نه مبهوتند خلق

خالق ارض و سما  محمو تماشای علی است

در کنار مصطفی نور علی شد جلوه گر

دین احمد نور حق ظاهر ز سیمای علی است

آسمان در نغمه یا «لیتنی کنت تراب»

فخر بر گردون منبر که مأوای علی است

زد ندا« من کنت مولا»حضرت ختمی مأب

تا شناسد هر که را در سینه سودای علی است

گفت هرکس را منم مولا  علی مولای اوست

آن که شد مولای من بی شُبهه مولای علی  است

بانگ بخٍ بخ شد از فاروق و یارانش بلند

کاین قبا شایسته بالای والای علی است

از غدیر  خم هنوز آن بانگ می آید به گوش

کای محبان....!مظهر حق ذات یکتای علی است

شادکام آنکس که در کوی ولایش جان سپرد

سر فراز آن که  سرش خاک کف پای علی است

بانگ تکبیر آید از محراب تا یوم النشور

سرخ رو اسلام از رنگ مصلای  علی است

بگذرد از جان و مال و حشمت و جاه و جلال

هر که مردانی صفت  مشتاق و شیدای علی است

گزارش شده توسط: سید علی قاضی/

شاد باش ای دل که شاد آمد غدیر

هم مخور انده که آید دیر دیر

روزهایت زوجه نوروز است عید

لیله القدر است شبها بی نظیر

کی توانی مدح این فرخنده گفت

یا که گردد لطف یزدان دستگیر

سپس درود کردگار اول بگوی

تا شود مدح و ثنایت دلپذیر

گفتمش اینجا دوئی از جادوئیست

چشم خود سرمه نکردستی تو دیر

پس غدیر ای جان در او اسرارهاست

نقطه او عالم به گردش مستدیر

مدح مداحان عالم آن اوست

که فرو ماند در او عقل دبیر

روز فضل و فصل و اصل روزهاست

شادی عشاق جان و دل اسیر

روز الطاف است از یزدان پاک

فرشی از سندس لباسی از حریر

روز جنات است و غلمان و قصور

سلسبیل جاری از عرش کبیر

باغها از قدرت حق ساخته

نه در او حَرّ و نه ضدش زمهریر

گر بگویم تا آید من روز روز

اندکی گر گفته آید از کشیر

بازگو آخر چه بود ای جان دل

از چه از شادی نتانی گشت سیر

که پس از پیری تو خندانی و خوش

ای عجب سور و سرور از کهنه پیر

رو تو خاک خویش آماده بکن

تا یکی وردی کنی موی چه شیر

گفت از آن شادم که اللهم خداست

پس پیمبر احمد و حیدر وزیر

از چه بزمان کردم و آشفته رنگ

می رسد در سر بشارات بشیر

پیر بودم گشتم از یوسف جوان

کور بودم گشتم از نورش بصیر

پس به ملک فقر عین سلطنت

می زیم به از کیان و اردشیر

سر بنهفته همان ناگفته به

حوروش آن به که باشد در شیر

بانگ نای و جنگ گوش گاو و خر

خوش نیاید صوتشان صوت الحمیر

همچو کرکس گو به مرداری خوش است

هست از لوز و شکر بی میل و سیر

لوز و شکر طوطی خوش لهجه است

که شد از صوت حسن در دار و گیر

شخص ظلمانی به بو بکری خوش است

هم عمر باشد وزیرش نا گزیر

این چنین بدبخت و حیز و تنگ چشم

چون نیفتد از غدیر اندر زحیر

دم به دم کردند این جوقه سان

بشنوی تا شرشر شر شریر

با پیامبر با که قرآن مجید

با علی کاری ندارند این نفیر

جمله عالمهای جاوید خدای

پیش اینان خورده تر از یک نقیر

خویش را « مسکین» رها کن زین مقال

حیف میدان یاد سگ در نزد شیر

خویش را میکن فدای خاندان

حسبک الرحمن ذوالعرش الکبیر

----------------------------------------------------------

 آصف الدوله/

امروز عرش یزدان زیب و صفا گرفته

زیرا که حق بمرکز امروز جا گرفته

اندر غدیر خم گفت جبریل با ملایک

امروز دست حق را دست و خدا گرفته

حق گشته آشکارا بر خلق پیر و برنا

زین حق نمائی الحق بر حق نما گرفته

بگرفت چون پیغمبر دست علی تو گفتی

بر کف بدفع قبطی موسی عصا گرفته

گفتا نبی پس از من مولی علیست بر حق

هر کس جز او گزیند راه خطا گرفته

برخواست پس بظاهر بگرفت دست حق را

بادا که بخ بخ شور و نوا گرفته

عید غدیر خم شد ساقی زخم وحدت

می ده که بزم عشرت زان می صفا گرفته

زان بادة ولایت سرشار کن تو جامم

گر لب برفته در دل نور و جلا گرفته

سلطان عشق حیدر شاهیکه در دو عالم

فیض از عطا وجودش شاه و گدا گرفته

آصف گرت نباشد در روزگار اکسیر

از عشق حیدر  و آل دل کیمیا گرفته

-----------------------------------------------

ترنم غدیر

برفراز مجلس ما، ماهی امشب سر زند

خنده بر خورشید و ماه از تابش منظر زند

ساقی گل چهره امشب جلوه دیگر کند

مطرب خوش نغمه امشب پرده دیگر زند

آسمان پوشیده بر تن، پرنیان نیلگون

چون عروسان، خویشتن را زینت و زیور زند

آسمان را گفتم این بزم و نشاط از چیست؟ گفت:

چون که فردا آفتاب از برج خاور سر زند

من در آن بزم  کنم خدمت که شاه انبیاء

مصطفی تاج ولایت بر سر حیدر زند

در غدیر خم چو دریا خلق خیز و موج و موج

کشتی لولاک چون آن جا رسد، لنگر زند

کاین علی باشد ولی الله، باید بعد من

بر سریر دین نشیند بر سرش افسر زند

آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمین

بوسه بر پای، علی داماد پیغمبر زند

نیست مردان خدا را رهبری غیر از علی

مرد حق باید قدم در راه این رهبر زند

آسمان بر گردن افکنده است طوق بندگی

تا به سر تاج ولای خواجه قنبر زند

پرچم شاه ولایت بین که در هر بامداد

خنده بر پرچم دار و اسکندر زند

دست گیر از کرم افتاده ای گر چون "رسا"

دست بر دامان او در عرصه محشر زند

"دکتر قاسم رسا خراسانی 

-----------------------------------------------------

متن ادبی «غدیر آغاز بیدارى»

نیمه راه حجه‏الوداع، آغاز بیدارى چشم‏هاى زمینیان بود. آسمان، در بلندى‏ها، سکته‏اى ملیح کرد تا شعر شعور على، در سینه عاشقانش سروده شود. آن روز، نگاه محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، اشاره به جبروت کرد و آرامش على علیه‏السلام اشاره به ملکوت.
خورشید و ماه
با محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، هر چه بالا مى‏روى، بالاتر مى‏بینى و این لیاقت، تنها شایسته على علیه‏السلام است که در تسخیر قلب ملایک، سابقه‏اى دیرینه دارد. غدیر، آنجاست که شاخه‏هاى على علیه‏السلام و محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به اتصال پیوندى به نام فاطمه علیهاالسلام اوج مى‏گیرد و دوازده میوه امامت از شجره طیبه‏شان، به دامان عاشقان مى‏افتد. آنجا، دستان توحیدى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حجاب‏هاى ظلمانى را کنار مى‏زند تا آنچه از ناگفته‏هاى رسالت باقى مانده است، زمزمه کند.
مردم! بگویید به باد، به باران، به آفتاب و به آب که اینک على علیه‏السلام ، جانشین من است و در عبور روز و شب، ماه و خورشید، این‏چنین جایگاه خود را عوض مى‏کنند تا تاریکى، رهروانشان را نبلعد.
على حسن ختام رسالت
اینک محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، دست را به سمت آسمان بالا مى‏برد تا على علیه‏السلام را به همگان نشان دهد. این، حسن ختام زیباى رسالت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است.
اینک، تنها وصى محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، بر سکّوى قلب‏ها، نشان افتخار و امامت را به سینه نورانى خویش مى‏آویزد تا عشق را دست به دست بچرخانند و به مقصد برسانند.
مکتب‏خانه على علیه‏السلام
آن روز، آنچه در ذهن محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏گذشت، اتصال راه‏هاى زمین به آسمان بود و این‏بار، مسافران را به جاده‏اى رو به آسمان هدایت کرد.
مردم، جهاز شتران را روى هم گذاشتند و محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با دستان على علیه‏السلام ، آسمان را براى همیشه به زمین پیوند داد و این‏گونه آموخت که براى رسیدن به معبود، چگونه دست نیاز بر دامان على و آل او دراز کنیم.
زیرنویس‏ها
خجسته باد پیوند «نبوت» و «امامت» در نقطه اوجى به نام غدیر خم که غدیر، گره محکمى است براى رشته دیانت.
غدیر خم، عید تکمیل رسالت مبارک باد!

نورآسمان


موضوعات مرتبط: ویژه نامه غدیر خم
[ پنجشنبه 25 مهر1392 ] [ 14:0 ] [ غلامرضا شهریاری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ زیر نظر حسینیه شهزاده علی اکبر(ع) بجنورد مدیریت میشود و میعادگاه همه عاشقان و دلسوختگان و عزادارن ام ابیها ریحانه دوجهان حضرت راضیه مرضیه بانو فاطمه زهرا’ (س) میباشد. و مجموعه مطالب برخواسته از دل تک تک شیعیان آنحضرت از اقصا’ نقاط جهان است ومنتظر دریافت و درج سایر مطالب و دل نوشته ها و نامه ها از عزیزان داغدار ام الائمه (س) هستیم . اینجا بیت الا حزان شیعیان حجت خدا برائمه معصومین حضرت زهرا (س) است بسم الله
ایمیل مدیر وبلاگ gh_sh40@yahoo.com
--------------------------------
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود:
خداوندا، به حقّ اولياء و مقرّباني كه آن ها را برگزيده اي، و به گريه فرزندانم پس از مرگ و جدائي من با ايشان، از تو مي خواهم گناه خطاكاران شيعيان و پيروان ما را ببخشي.
كوكب الدّري، ج 1، ص 254»
-------------------------------------------


موضوعات وب
لینک های مفید